ساده

معنی ساده

ساده – معنی در دیکشنری

معنی ساده

مترادف ساده: آسان، سهل، میسر ، بی آلایش، بی نقش، امرد، نرم بروت، نوخط، خوش باور، خوش خیال، زودباور، ساده لوح ، ابله، بله، مغفل، نادان، بی تکلف، وضیع، بسیط، بی آمیغ، مفرد

متضاد ساده: مشکل، مغلق، پیچیده، شاق، رند، تودار، سخت، نقشدار، مرکب

معنی ساده به انگلیسی

austere, common, light, modest, native, primitive, rustic, simple, plain, easy, unadorned, simple-minded, artless, unmixed, pure, unskilled, achromatic, guts, idyllically, severe, simply, spartan, streamlined, unceremonious, uncomplicated, unsophisticated, unvarnished, unworldly

ساده در لغت نامه

( ساده ) ساده. [ دَ ] ( ع اِ ) مهتران. ج ِ سید و سائد، بمعنی مهتر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج ، سادات. و سادات جمع الجمع سائد باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ).
ساده. [ دَ / دِ ] ( ص ) بی نقش و نگار. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بی نقش. ( شرفنامه منیری ). مقابل منقش. ( برهان ). قماش خالی از نقوش. ( شعوری ). بی نگار. اطلس ( در فلک اطلس ) بی نقش. که نقش ندارد.مقابل نگارین و منقش و منقوش و گلدار: پرند ساده بود و پرنیان منقش بود. ( فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ) : و از او [ از جالهندر، به هندوستان ] مخمل و جامه های بسیار خیزد ساده و منقش. ( حدود العالم ).

چنین داد پاسخ که در گنج شاه
یکی ساده صندوق دیدم سیاه.

فردوسی.

که در گنجهای کهن باز جوی
یکی ساده صندوق و مهری بروی.

فردوسی.
وان نار بکردار یکی حقه ساده
بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده.

منوچهری.

فرهنگ فارسی

جمع سائدبه معنی مهتروسرورقوم، بی پیرایه، بی نقش ونگار، بی آلایش، بی زیوروزینت
( اسم ) جمع سائد ( ساید ) ۱ – مهتران ۲ – فرزندان رسول اکرم و ایمه اطهار جمع سادات .

  کره بادام زمینی با وی | کره بادام زمینی با پروتئین وی | کره بادام زمینی با پروتئین وی - 500 گرم

فرهنگ معین

( ~ . ) (ص مف . ) ساییده شده .
(دَ یا دِ ) (ص . ) ۱ – بی نقش و نگار. ۲ – پاک ، خالص . ۳ – ساده لوح ، ابله ، نادان . ۴ – بسیط ، بدون ترکیب . ۵ – آسان . ۶ – عادی ، معمولی . ۷ – پسری که هنوز ریش درنیاورده . ۸ – بدون زینت و زیور. ۹ – صاف و هموار. ۱٠ – لغزان ، لغزنده . ۱۱ – بی چین و گره .
( ~ . ) (ق . ) ایستاده ، مخففِ ستاده .
(دَ یا دِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ سائد (ساید ). ۱ – مهتران . ۲ – فرزندان رسول اکرم و ائمه اطهار، ج . سادات .

فرهنگ عمید

  1. بی پیرایه، بی نقش و نگار، بی آلایش، بی زینت وزیور.

  2. هموار.

  3. یکسان.

  4. آسان.

  5. خالص، بی غش، بی آمیغ.

  6. (اسم، صفت ) [قدیمی] پسری که هنوز موی در چهره اش پیدا نشده.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *